تبليغاتX
بوجیکا

بوجیکا

شعر/نقاشی/ نمایش

 برای سایه ای که روی دیوار خانه ام افتاده است. نه سایه ی خودم است و نه می دانم سایه ی کیست. اما هست. نمی شود پاکش کرد و نه تصمیمی برای پاک کردنش دارم. نقش زیبایی دارد. دوستش دارم.

 

ماه اگر بیایی

بیایی و رشته­های گیسوی دریا بچرخانی

حلقه حلقه دور دست و دلم

و شاهد از سنگ بگیری از صخره­های کهن

از اعماق از بیکرانه بر می­آیم به دور چشم تو

که آبی­ست این روزها

 

ماه اگر داخل شوی

-گل همیشه خندان­-ی

خالکوبِ سینه­ی دیوار می­بینی

و پیکره­هایی در مه

نیمی به روشنا نیمی به ظلمت آرمیده

نیمی گریخته از خواب­های زنی تاراجِ فصل سرد

نیمی شکسته سر به سنگ کوبیده در سواحل احمر

 

ماه اگر بخوانیم

هلال روشنی بر شانه­های توأم

که می­بَرَد مرا بی من به هر اشاره­ی دستت

تا بگذرانم از موج سرم را هوای تو

 

ماه اگر بنشانیم کنار دستِ ماه

تکثیر انعکاس تو می­شوم بر آب­­های بی­قرار

با سایه­های دیگری از تو

در حیرت از کناره­های موج

پهلو به پهلوی جهان می­زنم

ماه    اگر    بیایی.

 

+ نوشته شده در  Mon 2 Nov 2009ساعت 1:53 AM  توسط محمد رضا بی گناه  |