دریا یکی از چیزهایی ست که به شکل اعجاب آوری مرا
دگرگون می کند. هم آرامش بخش است، و هم طوفان زاست. و البته برای من الهام بخش بوده و هست. گفتگوهای بسیاری
در قالب نمایشنامه، شعر و نقاشی با آن داشته ام. این چهار نقاشی هم حاصل دلتنگی
عجیبی بود به دریای جنوب که در نوامبر و دسامبر 2008 دچار آن شدم. و با همه ی کارهای قبلی ام فرق می کنند ، ولی ادامه پیدا نکرد چرا که فعلا از آن
حس و حال خارج شده ام. و... همین.
[ با تابلوهای 3 و 4 در یک نمایشگاه گروهی نقاشی از 26 دسامبر 2008 تا 14 ژانویه 2009 در آرتا گالری شرکت داشتم و فروخته شدند.]

Through the sea 1, Reza Bigonah, Acrylic on canvas, 24x30 inches

Through the sea 2, Reza Bigonah, Acrylic on canvas, 24x30 inches

Through the sea 3, Reza Bigonah, Acrylic on canvas, 24x24 in, sold

Through the sea 4, Reza Bigonah, Acrylic on canvas, 24x24 in, sold

تلالو نیلی
پیچیده در نگاه
گرداب های تازه می کنند بر پا
رویاهای بر زبان نیامده
خواب واره های احوال پریشان
با شکل اشاره یی
که دور دست ها را نشانه رفته است
ماهی منم
که فلس های روشنم را
بر پلک های مغروق فنیقی نشانده ام
غرناطه چشم های من است
که دایره وار می چرخد
از کاراییب
تا ساحل جنوبی ابوشهر
آواز های ماست
سایه هایی
که شبانه بر می خیزند از دریا
در جستجوی زنی با هزار نام
خدا حافظ کلاریسا
خدا حافظ ناتالی
خدا حافظ شیوا
خدا حافظ پری سا
خدا حافظ ای نام های درخشان
این جا
نه همهمه ی موجی
تا دل سپارم به رفتارش
نه صخره یی
تا بکوبم رویاهایم را بر سرش
این جا
جهان کواکب بی نام دیگری دارد
و منطقةالبروج سردش
دهان باز ماهی مرده یی ست
خیره در پیچ و تاب های قلاب گون
این جا
هیاهویی ست
و دهانهامان خاموش.
