3
وقت هایی هست
در خطوط ریخته
تکه ای انحنا می یابیم
تکه ای از دایره ای
که میل پیچیدن دارد
بر بلندایی
که دایره وار
می رقصد آتش را بر گرد خویش
و انحنا
که شکل افق های جنوب می گیرد
شکل دو دست کشیده ی تو
بر شانه های شکسته ی من
وقت هایی هست
حلقه هایی از صدای تو
درمی پیچد مرا
و سایه ام را از من
از حوصله ی جنوب می رباید
با رنگ های دریایی
و دایره هایی
که بر آب زاده می شوند
وقت هایی هست
...
