تبليغاتX
بوجیکا

بوجیکا

شعر/نقاشی/ نمایش


3

وقت هایی هست

در خطوط ریخته

تکه ای انحنا می یابیم

تکه ای از دایره ای

که میل پیچیدن دارد

بر بلندایی

که دایره وار

می رقصد آتش را بر گرد خویش

و انحنا

که شکل افق های جنوب می گیرد

شکل دو دست کشیده ی تو

بر شانه های شکسته ی من

 

وقت هایی هست

حلقه هایی از صدای تو

درمی پیچد مرا

و سایه ام را از من

از حوصله ی جنوب می رباید

با رنگ های دریایی

و دایره هایی

که بر آب زاده می شوند

 

وقت هایی هست

...

+ نوشته شده در  Thu 13 Nov 2008ساعت 5:31 PM  توسط محمد رضا بی گناه  | 


2

وقت هایی هست

زن همسایه ی ما

تشتی از غصه به دریا می ریزد

تکه هایی از شب

پیرهن های بلندی از غم

 

و به آب

گاه گاهی هم

رو به پهلوی خراب لنجی خسته

چیزهایی می گوید

 

تا کمر در آب

ثقل گردابی شده است از رنگ

 

مرغ های دریایی

بادهای شرقی

 

سایه ای لرزان

می کشد زن را تا ساحل

 

دورتر بر شن ها

دست های کودکی بازیگوش

نقش مردی می زند

بر آب

 

وقت هایی هست

...

 

 
+ نوشته شده در  Thu 6 Nov 2008ساعت 9:35 PM  توسط محمد رضا بی گناه  | 

 

۱

وقت هایی هست

خستگی از عکس ها بر می گیریم

و خیره می شویم

به رنگ های پریده

چهره های مانده در غبار

و لبخندی را می پرسیم

که نیست

رفته است

با جای خالی دستی روی شانه ها

 

وقت هایی هست

در عکسی افتاده ایم

در عکسی افتاده غایبیم

با نگاه هایی که سوی ما دویده اند

 

وقت هایی هست

در عکس های ریخته

تکه های خود را می جوییم

تکه هایی از آه

 

 وقت هایی هست

...

+ نوشته شده در  Tue 4 Nov 2008ساعت 11:38 PM  توسط محمد رضا بی گناه  |