برای سایه ای که روی دیوار خانه ام افتاده است. نه سایه ی خودم است و نه می دانم سایه ی کیست. اما هست. نمی شود پاکش کرد و نه تصمیمی برای پاک کردنش دارم. نقش زیبایی دارد. دوستش دارم.
ماه اگر بیایی
بیایی و رشتههای گیسوی دریا بچرخانی
حلقه حلقه دور دست و دلم
و شاهد از سنگ بگیری از صخرههای کهن
از اعماق از بیکرانه بر میآیم به دور چشم تو
که آبیست این روزها
ماه اگر داخل شوی
-گل همیشه خندان-ی
خالکوبِ سینهی دیوار میبینی
و پیکرههایی در مه
نیمی به روشنا نیمی به ظلمت آرمیده
نیمی گریخته از خوابهای زنی تاراجِ فصل سرد
نیمی شکسته سر به سنگ کوبیده در سواحل احمر
ماه اگر بخوانیم
هلال روشنی بر شانههای توأم
که میبَرَد مرا بی من به هر اشارهی دستت
تا بگذرانم از موج سرم را هوای تو
ماه اگر بنشانیم کنار دستِ ماه
تکثیر انعکاس تو میشوم بر آبهای بیقرار
با سایههای دیگری از تو
در حیرت از کنارههای موج
پهلو به پهلوی جهان میزنم
ماه اگر بیایی.
